هنرى پاتينجر ( مترجم : شاپور گودرزى )
62
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى )
و وحشىگرى كمترى دارند . نميتوانم اظهارنظر كنم كه آيا اين كمبود شرارت و غارتگرى جزء ذاتى و خوى طبيعى آنانست ، يا از ترس و وحشت از خان كلات بچپاول نمىپردازند . در مطالعهاى دريافتم كه خان كلات نميتواند عامل اصلى كاهش خوى غارتگرى بلوچان رند و مگسى باشد . ولى مزارهاىها و ديريشكها و ساير طوايف رند كه در تپهها زندگى مىكنند و تقريبا از حدود قلمرو قدرت خان بركنارند ، براهها هجوم مىبرند و مرتكب شريرانه ترين راهزنى و قتل و غارت مسافران مىگردند ، عملى كه بدتر از عمليات غارتگرانه ناروئىها است . اگر بلوچى هم از اين طوايف در غارت شركت نكند باز خود را در حالت جنك با ديگران و همسايگان فرض مىكند . روش چپو در واقع همان اصول و اسلوب اردوكشى بلوچها است . رندان و مگسىها از نظر قيافه و اندام نظير ناروئىها هستند . مردان خوشسيما و مقبولاند و چهرهاى جذاب دارند ولى به قدر ناروئىها تاب تحمل شدايد و سختىها را ندارند . به نظر مىآيد ، آب و هواى سرزمينى كه در آن بسر مىبرند در ايشان تأثير داشته آنانرا سست و بيروح بارآورده و قدرت جسمى و مغزى را كه در سرزمين كوهستانى مكران داشتهاند از ايشان سلب كرده است . مردمى كه از اين طوايف در كوهستانهاى ناحيه فعلى زندگى مىكنند نشانه و اثرات استعداد جسمى و فكرى سابق را هنوز حفظ كردهاند . رنك پوست رندان و مگسىها از ناروئىها تيرهتر است و شايد علت آن تأثير گرما و شدت تابش آفتاب و آب و هواى ناحيه كوچ گنداوا باشد . مردم اين دوطبقه و يا هرطايفهاى كه از آن منشعب شده آنطور كه من در اثناى مسافرت و در هنگام بازگشت بهندوستان ديدم ، از لحاظ عادات و قيافه متضاد و متفاوت به نظر نمىآيند و يك خارجى ممكنست تصور كند كه همه از يك طبقه مىباشند . از نظر مذهب ، باستثناى افراد معدودى كه در قسمت غربى بسر مىبرند ، بلوچها